تبليغاتX
اصول گرایان سرپل زهاب - رابطه اغتشاشات اخیر با داستان شبلی و منصور حلاج



رابطه اغتشاشات اخیر با داستان شبلی و منصور حلاج
توسط جناب احمدعلی امجدیان  سنقری

 جناب آقایان موسوی رضایی و کروبی باسلام و عرض ادب به همه شما و عزیزانی که برای انقلاب و  ایران همیشه قهرمان می سوزند و می گدازند و با حرکت خود بیداری می آفرینند عزیزان همه گویند آب دریا را گر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید ولی بنده معتقد هستم آب دریا را گر نتوان کشید از حضرت عباس علمدار باید عبرت گرفت که بقدر تشنگی هم نباید چشید .....این اصرار وپافشاری شماها آنهم با فاصله یازده میلیون اختلاف مرا یاد شبلی و منصورحلاج انداخت که گویند. منصور حلاج را که به دار آویختند، جماعتی فریب خورده یا زرگرفته و حق به ناحق فروخته، پای چوبه دار گرد آمده و به او سنگ می زدند و حلاج لب فرو بسته بود. نه سخنی به اعتراض می گفت و نه از درد فریادی می کشید. در این میان شیخ شبلی نیز که از آن کوی می گذشت، سنگی برداشته و به سوی او پرتاب کرد. منصور حلاج از ژرفای دل آه سردی کشید و به فریاد از درد نالید. پرسیدند از آن همه سنگ که بر پیکرت زدند گلایه ای نکردی، مگر سنگ شبلی چه سنگینی داشت که فریاد برآوردی؟ منصور در پاسخ گفت؛ از آن جماعت فریب خورده انتظاری نیست چرا که مرا نمی شناسند و علت بر دار شدنم را نمی دانند، شبلی اما از ماجرا باخبر است. از او انتظار دلجویی و حمایت داشتم نه سنگ پرانی و ملامتگفت آن یار کز او گشت سر دار بلند ....  جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد   ـــ  فیض روح القدس ار باز مدد فرماید .... دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد  ــــ  گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست گفت ....  حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد.  امیدوارم مطالب مهم و پدرانه مقام عظمای ولایت فصل الخطاب همه باشد

http://basiratkermanshah.blogfa.com/منبع بصیرت
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/02;ساعت 14:21;  توسط احسان;  |